فردوسی-1

زاد روز فردوسی

امروز به روایتی زاد روز حضرت فردوسی می باشد 
بنا بر نظر دکتر خالقی مطلق که حق بزرگی بر تمام ما ایرانیان در زمینه شاهنامه پژوهی دارند هیچ سند معتبری درباره روز تولد فردوسی موجود نمی باشد و‌این همه گمانی بیش نیست 
شخصیت فردوسی آنچنان  بزرگ و عظیم است که باید همه روزها را با شاهنامه  مونس باشیم و خرد و دانش را از او بیاموزیم 
فردوسی دیرینه ترین دشمن انسان را آز و حرص می داند که در چهره سلم و‌تور در داستان فریدون ظاهر می شود 
فردوسی در شاهنامه ،چون مولانا در مثنوی از نفس سخن می گوید 
چون حافظ سر سودای شناسایی راز حیات را ندارد و چون خیام در پایان هر داستان و در مرگ پهلوان قصه  و پادشاه داستان  به سوگ می نشیند و خیام وار سوال می کند که مرگ چرا وجود دارد 
اما وقتی قصه سیاووش را می گوید پاسخی زیبنده می دهد مهم خویشکاری ورزیدن در زندگی و نیک زیستن هست حتی اگر سرانجام تو مرگ باشد به اصالت زندگی کن و نام نیک بر جای بگذار 
فردوسی و شاهنامه اش را بسیار دوست دارم چون مرا به شوق می آورد ،درد و غم مرا می زداید  و فلسفه زندگی را به زیباترین واژه های اساطیری ،حماسی و پهلوانی برایم بازگو می کند و به من می گوید که ایرانی چگونه باید ایرانی بماند  
#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh
مولانا-هسه

مقایسه نیچه وشمس تبریزی

نیچه بت شکن است رسالت خود را واژگونی ارزش هایی که در حقیقت ارزش نیستند  ،می داند .
شمس نیز در جامعه ای که همه ارکانش رو به افول رفته است ،حمله به سنت ها می نماید .شمس اهل پیروی و تقلید نیست .
تقلید از نظر او‌به مراتب از نفاق بدتر است فسادها بیشتر از تقلید سرچشمه می گیرد زیرا تقلید یعنی کورکورانه سر سپردن ،یعنی بردگی و جا را برای ظلم باز کردن 
شمس یک انقلابی است 
 
شمس تبریزی در آغاز حمله مغول به ایران بالغ بر سی پنج سال دارد او شاهد مذهب های دروغین و فرهنگی ناقص الخلقه است 
فدائیان الموت که به عنوان پناهگاه مردمان و نیروهای انقلابی بودند حالا خود مافیای قدرت شده اند و اندک اندک با استقرار حکومت وحشت ،اجازه نمی دهند سخنی خلاف آنان بر زبان رانده شود .فساد و فحشا بیداد می کند و شمس به هر سو می نگرد شاهد ایران از درون پوسیده منحط و‌نفاق و زهد ظاهری است و فریاد بر می آورد :«بر کافر شکر واجب است که منافق نیست»
#زهرا_غریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh
حافظ-1

حافظ و دغدغه های امروز بشر

آیا حافظ به دغدغه های امروز بشر پاسخ می دهد ؟
شخصیت های فرازمانی و فرامکانی چون گوته ،شکسپیر و مولانا و حافظ را نمی توان در گوشه­ای از تاریخ محصور کرد ،چراکه نهاد پرسشگر آدمی از دغدغة عشق،حقیقت ،آزادگی  تهی خواهد شد
حق این است که شعر حافظ ،برای نسل امروز ما ،همان اندازه زیستنی و تجربه­شدنی است که برای مردمان اعصار پیشین. 
حافظ حکیمی است که در  اثر مطالعات انفسی به لایه های درون وجود انسان غواصی کرده و با تمام ابعاد وجودی انسان آشنا شده است 
حافظ مرزهای زمانة خویش را درنوردیده و به جاودانه­ترین آفاق و ساحات حکمت و سخن رسیده است.
آنجا که رندانه از تزویر صوفی شهر یاد می­ کند 
آنجا که زاهد را رسوا می سازد که از ترس دلبستن به آنچه حرام می داندو از دست دادن بهشت ،تمامی خوشی های جهان را برخود و دیگران حرام می کند 
 آن­گاه که از منش ریاکارانة امیر مبارزالدین و امثال او دل­تنگ است، به طعن و طنز آنها را زاهد خودبین و محتسب می­نامد و فریاد می­زند:
در آستین مرقع پیاله پنهان کن 
که هم­چو چشم صراحی، زمانه خونریز است
یا رب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید
دود آهیش در آیینة ادراک انداز
در میخانه ببستند خدایا مپسند
 که در خانة تزویر و ریا بگشایند
آنجا که از درس های تقلیدی می گریزد و به کوی پیر مغان می رود تا حقیقت ناب را ،به دور از انباشتگی محفوظات کتاب ها بیاموزد 
آنگاه که تن به هیچ طریقِ پر از تزویر و ریا نمی دهد و مسیر عبور خود را با کمال آزادگی ،از کوچه رندان بر می گزیند 
آنجا که زیستن در لحظه را به آدمی می 
آموزد و از بند تعلقات زمانه رها می شود
همواره حافظ به من ،بشر امروز ،می آموزد که زیستن آزادانه از تمامی عیش های جهان ،شیرین تر و ماندنی تر است و این باده ناب او، برای تمامی زمان ها و مردمان اعصار است 
#زهرا_غریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh
کویر-1

در ستایش سکوت

به نظرم جوان‌ها باید یاد بگیرند در انزوا زندگی کنند و تا جایی که ممکن است با خودشان تنها باشند. 
به نظرم یکی از مشکلات جوان‌های امروز این است که به هر بهانه‌ای سعی می‌کنند دور هم جمع شوند و سر و صدا راه بیندازند و دیوانه‌ بازی در بیاورند.
 
 این میل به دور هم جمع شدن برای فرار از تنهایی، به نظرم نشانه‌ٔ بیماری‌ است. هر آدمی از کودکی باید یاد بگیرد که چطور وقتش را به تنهایی بگذراند.
 
آندری_تارکوفسکی
لودویگ وان بتهوون 
در سکوت و خلوت ناشی از ناشنوایی ،به خلق سمفونی نهم (کورال )رسید
راز عجیبی در سکوت نهفته است .برای بتهوون سکوت،تماشای درون است. روحی که به فراز و‌نشیب سمفونی پنج و نهم گوش می سپارد ،گویی به تماشای اوج و فرود زندگی انسان رفته است .ورود به این قلمرو ،به بیرون رفتن از  خط طویل روزمرگی و حضور در دایره ای به وسعت اقیانوس  می انجامد 
و هنرمند خلاق ،با کیهان اتصال می یابد .
مولانا خود را نی ای می دید که باید از خود خالی شود تا صدای خداوند در او جای گیرد 
وقت خاموشی او ،وقت سخن گفتن خداوند است و انسان  در سکوت به خداوند نزدیک می شود:
دو دهان داریم گویا همچو نی
یک دهان پنهان است در لبهای وی
یک دهان نالان شده سوی شما
های هویی درفکنده در هوا
لیک داند هر که او را منظر است
که فغان این سری هم زآن سر است
دمدمه این نای از دم های اوست
های هوی روح از هیهای اوست
گر نبودی با لبش نی را سمر
نی جهان را پر نکردی از شکر (مثنوی، ۶/ ۲۰۰۳~)
 
این سخن را بعد ازین مدفون کنم
آن کشنده می کشد من چون کنم
بحق آن لب شیرین که می دمد در من
که اختیار ندارد به ناله این سرنا
کشاکشهاست در جانم کشنده کیست؟ می دانم
دمی خواهم بیاسایم ولیکن نیستم امکان
به هر روزم جنون آرد، دگر بازی برون آرد
که من بازیچه اویم ز بازیهای او حیران
چو جامم گه بگرداند، چو ساغر گه بریزد خون
چو خمرم گه بجوشاند، چو مستم گه کند ویران
 
ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم.
#زهرا_غریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh
ده و شهر

خودشناسی و مثنوی

حقیقت قدسی از ورای سکوت بارش می گیرد و‌بر جان آدمی می نشیند .
قرآن در بیان داستان زندگی زکریا سکوت را نشانه ای از سوی خداوند می شمارد: قال ربّ اجعل لی آیة قال آیتک الّا تکلّم الناس ثلاث لیال سویّاً … (مریم، ۱۰-۱۱). مولانا در اشاره به همین آیات است که می گوید:
زان نشان هم زکریّا را بگفت
که نیابی تا سه روز اصلاً بگفت
تا سه شب خامش کن از نیک و بدت
این نشان باشد که یحیی آیدت
دم مزن سه روز اندرگفت و گو
کین سکوتت آیت مقصود تو
هین میاور این نشان را تو بگفت
وین سخن را دار اندر دل نهفت (مثنوی، ۲/ ۱۶۷۸~)
 
خودشناسی لازمه سلوک است و نیاز به خلوت دارد .این خلوت در ذهن باید ایجاد شود .شلوغی فکری ،نامنظمی وجودی می آورد 
وقتی ،بهشتی  در درون داشته باشم با همه چیز در صلح هستم و این سخن مولاناست 
بسیاری از نکته های مثنوی بر پایه خودشناسی ،روان شناسی و شناخت خود واقعی انسان به فرد فرد بشر است .بدون شناخت از مسیر خودشناسی، هرگز محتوای مثنوی ،در خواننده متحقق نمی شود و رهایی و آرامش ایجاد نمی شود 
قرار نیست که هرکدام از ما عارفی چون مولانا بشویم .نگاه باز مولانا و رجوع ما به واقعیت انسانی ، ما را اخلاقی می کند و این دستاورد بزرگ مولانا برای  تک‌تک ماست 
بدون گذر از این مسیر و رسیدن به سکوت هرگز نمی شود به  قلمرو عرفان وارد شد 
اگر فضای زندگی هم این خلوت را فراهم نماید  و با خلوت درون عجین شود ،مطمئنا این روشن بینی ،دست یافتنی تر می شود .
البته خلوت ،لازمه عرفان هست و دستاوردهای خودشناسی، کمک بزرگی به انسان معاصر می نماید
اکثرا عرفان را عزلت و ترک دنیا می دانند درحالی که اولین پله عرفان وقتی است که نهایت اخلاق در من تحقق پیدا کرده باشد و‌بشر امروز ،بخصوص در جامعه ایرانی به اخلاق برای رهایی خود و انسان ها نیازمند است 
اگر اخلاق در گرو دولت و حکوت قانونی و کارآمد باشد ولی در وجود فرد تحقق پیدا نکند مثل این روزهای اروپا می شود. چون همواره دولت حمایت اقتصادی کرده است با یک جریان کرونا، از نگرانی به فروشگاه ها حمله می کنند در حالی که اگر فرد ،واقعا اخلاقی باشد چنین امری اتفاق نمی افتد 
عرفان هر جامعه ای هم ،خاص آن جامعه است مثلا ما چون در طبیعت زندگی نمی کنیم نمی توانیم سراغ عرفان سرخپوستی برویم ..
#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh