عاشورا

عاشورا یک روز نیست

عاشورا یک روز نیست
هر جا حقیقت قربان می شود آن روز عاشوراست

در چشمان ذوالجناح، اشک حلقه زده
و گیسوانش آشفته است
بر پیکر سپیدش
بی شمار تیر آشنا کرده
اما درد او درد دیگریست
ذوالجناح ،در جستجوی یار خویش است
ذوالجناح
به مادری ،عزیز از دست داده ،می ماند
حسین او نیست تا آرامش کند
اینک او
خود به تسلیت گویی بر حسین آمده
اندوه او بیش از آنست ‌که بر قامت اسبی فرود آید
ذوالجناح زخمی است
نه زخمی تیرهای بر جانش نشسته
او زخمی ‌
خون به ناحق ریخته حسین است
در چشمان او
تصویر زیبای حسین نقش بسته
پیشانی او
بوسه گاه مهربانی های حسین است
ذوالجناح اینک تنهاست
غریب و بی کس
و عاشورای تمامی جهان ،
رد خون مظلوم ،
مرگ حقیقت،
در صحراهای سوزان هر کربلایی، در عالم ،
با نقشی خونین ،
در ذهن او باور شده
ذوالجناح
سرخ ترین اسب تاریخ است
هرگاه 
حقیقت
قربان می شود

#زهراغریبیان_لواسانی

@baghesabzeshgh

باخود

رویای دانه

میان این همه تقلا برای بودن
شبی
از خودم بیرون می آیم
و خستگی هایم را
در غروب خسته زمین
به باد می سپارم .
در نزدیک ترین ساحل هستی
پاهایم را دراز می کنم
تنی به آب می زنم
چون قایق کوچکی
که تسلیم امواج دریا
به آنسوی زندگی می رود
و هیچ می شود
#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshg
تسلیم دریا

تسلیم دریا

میان این همه تقلا برای بودن
شبی
از خودم بیرون می آیم
و خستگی هایم را
در غروب خسته زمین
به باد می سپارم .
در نزدیک ترین ساحل هستی
پاهایم را دراز می کنم
تنی به آب می زنم
چون قایق کوچکی
که تسلیم امواج دریا
به آنسوی زندگی می رود
و هیچ می شود
#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshg
باخود

دیدار با خود

از سمت جاده های تردید
درگیرو دار فلسفه کانت
تا فلسفه ذن
صدایی مرا می خواند

به کدامین سو می روی ؟

گفتم من خرقان را گشته ام
تمهیدات عین القضات را خوانده ام
‌اشارات بوعلی را تا نمط دهم ،می دانم
و‌مثنوی را سالهاست که می نوشم

صدا با من گفت :
این روزها
گذری است
که من و‌تو‌را
عبور می دهد

خواه به تنهاترین بخش وجودمان
آن جا که ادهم وار
در انتظار شنیدن گام‌هایی بر بام قصر است
تا شتر گمشده ای را بیابند

و خواه به سوی تمناهای تن
آن جا که خواهش
جفت اقبال خود را می یابد
و در آغوش می کشد

این روزها گذری است برای ما
خواه رو ‌به سوی اینجا
و خواه در آنجا

مهم این است که بدانیم
لحظه ها بی برگشت است

در انتهای جاده زندگی
هیچ کس
جز خودت
به دیدارت نخواهد آمد
#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshg
سفر

سفر

کوچه های کاه گلی یزد
و‌دویدن میان سکوت
چه خوب می شد
اگر پابرهنه می شدیم

مرنجاب کاشان
رمل
و آسمان بی شمار ستاره
چه خوب می شد
اگر چشم در چشم
ستاره می شدیم

حافظیه شیراز
عشق
و نارنجستان
چه خوب می شد
اگر عاشق می شدیم

کجای ایستگاه نشسته ام
در این سفر ؟
چه خوب می شد
اگر با قایقی
در میان این همه خیال
پاروزنان
به دریای جنوب می شدیم

در این افق
روایت زندگی را با عشق
پابرهنه
می خواندیم
و‌جزئی
از شالیزاران شمال
به وقت چینش شالی می شدیم

#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshg