صورتک

باران در مثنوی مولانا

باران ،این اشک آسمان ،در ساحت ذهن مولانا، شکل قلب عارف را می گیرد .مولانا در فیه مافیه ،قلب عارف را مبدا باران می داند .حکمت و سخن عارف ،جان ها را زنده می کند و هر کس بنا بر وسعش از آن بهره می گیرد
مولانا باران بهاری را فیوضات رحمانی حق می داند که دم های عارفان نیز از آن فیض می برند و خود نیز باران بهاری می شوند
برای مولانا همه جان ها برخوردار از باران بهاری اند مگر آنان که به بادهای پاییزی نفس ،خو گرفته باشند

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

لار

ملاقات

جِبران خلیل جبران می گوید ما شادی و غم های خود را مدتها پیش از آنکه تجربه کنیم انتخاب کرده ایم
و هراکلیتوس فیلسوف باستان نیز می گفت شخصیت انسان ،سرنوشت اوست
در ادب پارسی ،شیخ
سعدی می فرمود بر ِ ِعارف ِغم و شادی تفاوتی ندارد و
انسان عارف بر لحظه هایی که بر او می گذرد احاطه دارد
غم و شادی ما از نگاه ما به جهان سرچشمه می گیرد
شمس می گفت :
شـــادی همچو آب لطیف به هرجا میرسد،در حال شکوفه‌ی عجبی میروید
غـــم همچو سیلاب سیاه به هرجا که رسد،
شکوفه را پژمرده کند
اندوه و شادی حاصل مواجهه و اندیشه من با امور عالم است جهان سرد و کرختی که برای خود ساخته ام ،ثمره اش اندوه است اما اگر شجاعانه و پر از امید وخارج از قضاوت ،افسوس گذشته و آرزوهای دور از دسترس به همین امروز و لحظه ای که در آن هستم بیندیشم قدم به یک زندگی عارفانه خواهم گذاشت و‌در مسیر خودشناسی با خویشتن تازه خودم ملاقات خواهم کرد
مولانا می فرمود :
اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد

#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh
عشق و زمان

عشق در بستر زمان

زمان چیست ؟سوالی که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده است .از فلاسفه باستان تا برگسون و پروست در رمان در جستجوی زمان از دست رفته ،همه در زمان حل شده ایم اسیرش شده ایم ،دنبال آن گشته ایم و باز آن را از دست داده ایم درست مثل آن ماهی که در آب است و به دنبال آب می گردد.
کریستوفر نولان در فیلم میان ستاره ای Interstellar به لایه لایه زمان سفر می کند ،اما آنچه از زمان فراتر می رود در این فیلم ،عشق و زندگی است .کوپر خارج از زمانی که بر همه انسان ها می گذرد از آن بالا به تماشای پیری فرزندانش می نشیند و‌این رنج ،بزرگتر از هر رنجی در زندگی است .به یاد رمان «همه میمیرند» دوبوار افتادم .در آنجا شخصیت داستان ،دچار پیری و مرگ نمی شد اما چون شاهد مرگ عزیزانش بود رنج می کشید .
در واقع هر انسانی باید در زمان خود زندگی کند و بیرون رفتن از زمان ،رنج کشیدن را به همراه دارد ،اما آنچه بی مرگی است تنها عشق است .عشق زمان و‌مکان نمی شناسد.
در سکانسی از فیلم میان ستاره ای ،عشق به زیبایی تعریف می شود: عشق چیزی نیست که ما اختراع کرده باشیم.
عشق، مشهوده، قدرتمنده، عشق حتماً یه معنایی داره
من در طول کهکشان شیفته‌ی کسی هستم
که ده ساله ندیدمش
و میدونم که احتمالا مُرده
عشق تنها چیزیه که می‌تونیم حسش کنیم
و فراتر از ابعاد زمان و فضا جریان داره
شاید باید بهش اعتماد کنیم
حتی اگه هنوز اون رو درک نمیکنیم
کوچکترین احتمال دیدن دوباره‌ی ولف
من رو هیجان‌زده میکنه…

موسیقی فیلم که خلق هانس زیمر هست، بینظیر و تکان دهنده است. در قطعه ای از موسیقی ،یک‌کد مورس قرار گرفته که ترجمه اش کلمه stay ،بمان می باشد .زندگی با عشق باقی است.

#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshg


لوردکا

لورکا ،شاعری که دوستش دارم

فدریکو گارسیا لورکا شاعر و نویسنده اسپانیایی است. او به زیبایی به زبان و فرهنگ فولکلور مردم نزدیک شد و در رنج های آنها سهیم شد
شعر او بیان روح مردم اسپانیا و واگویه های طبقه عامه مردم است .
لورکا در سن 38 سالگی نزدیک شهر گرانادا به دست طرفداران ژنرال فرانکو، دیکتاتور وقت تیرباران شد.
مرگ فجیع او به خاطر برخوردش با بی سامانی های جامعه اسپانيا بود . فاشيستهای طرفدار فرانکو وجود او را برای فساد خود دردسر ساز می دیدند .
در تپه های گرانادا شاعری بزرگ به خون کشیده می شود بی آنکه از جنازه اش یا گورش هرگز خبری بدست بیاید

غایب از نظر
فدریکو لورکا

نه گاو نرت باز می‌شناسد نه انجیربُن
نه اسبان نه مورچگان خانه‌ات
نه کودک بازت می‌شناسد نه شب
چرا که تو دیگر مرده‌ای
نه صُلب سنگ بازت می‌شناسد
نه اطلس سیاهی که در آن تجزیه می‌شوی
حتا خاطره‌ی خاموش تو نیز دیگر بازت نمی‌شناسد
چرا که تو دیگر مرده‌ای
پاییز خواهد آمد، با لیسَک‌ها
با خوشه‌های ابر و قُله‌های درهمش
اما هیچ کس را سر آن نخواهد بود
که در چشمان توبنگرد

هیچ کس بازت نمی‌شناسد، نه. اما من تو را می‌سرایم
برای بعدها می‌سرایم چهره‌ی تو را و لطف تو را
کمال ِ پخته‌گی ِ معرفتت را
…..

#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh
نور-3

آسمان و معنا

سهراب می گفت :چون به درخت رسیدی
به تماشا بمان
تماشا تو را
به آسمان خواهد برد…

آسمان کلمه ای آشنا در اندیشه عرفانی مولانا در مثنوی است و برای مولانا عالم علوی ،عالم عقول و معانی است و هر آنچه حقایق غیبی است آسمان نامیده می شود
مولانا باور دارد که به غیر از حواس مادی ،ما حواس باطنی داریم که به آن حس غیبی می گوید و این حس ما را برای بالا رفتن به سوی آسمان روحانی و مقام حقیقت یاری می کند و اگر وجودمان به این منبع پاک متصل شود خودمان منشا وحی و الهام می شویم و از ما می خواهد که :
آسمان شو ،ابر شو ،باران ببار

در نگاه مولانا همه خوبی ها از آسمان عشق نیز نشات می گیرد
در تفکر چین باستان ،آسمان یانگ و مانند مرد است و زمین یین و چون زن می باشد مولانا هم عشق را دو طرفه می داند
حکمت خداوند ما را عاشق همدیگر کرده و‌برای مولانا عشق زمینی دری به سوی عالم معناست


#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh