پاییز2

مولانا پاییز را چگونه می بیند؟

مولانا از بسط و شادی درون به بهار و‌از اندوه قلبی به پاییز تعبیر می کند
البته بهار و‌پاییز اگر به منزله فصل به آن نگاه شود هر کدام زیبایی های فرح بخش خود را دارد .وقتی مولانا از خزان سخن می گوید پاییز را برگ ریزانی می داند که درخت را تن برهنه، رها می سازد و با بادهای سرد سخت زمستان تنها می گذارد .از این رو پاییز را شبیه به وابستگی های دنیا می داند که آدمی را از برگ های معانی و حقایق بی بهره می سازد
مولانا در تمثیلی زیبا ،پاییز را به پیرزنی تشبیه می کند که آیینه ای در دست گرفته و مشغول آراستن خویش است .

پیش رو آیینه بگرفت آن عجوز
تا بیاراید رخ و‌رخسار و‌پوز

در اندیشه مولانا نسبتی معکوس میان فربه شدن جسم با لاغری روح است هرچه از جیره جسم کاسته شود بر روح افزوده می شود و چون پاییز آرزوها و برگ و بار #درخت را قطع می کند ،پاییز نماد مرگ معنوی می شود
مولانا وقتی سخن از پاییز می گوید ناظر به بخش رنگارنگ پاییز نیست او فرجام پاییز را تماشا می کند
اما با این همه در بخشی از #مثنوی ،پاییز نشانه های مثبت خود را نزد مولانا می یابد
پاییز سرد و بی رحم ظاهر می شود چون ضربه های ریاضت که روح سالک را آماده اوج گرفتن می سازد و با از دست دادن شاخه ها و برگ های کهنه ،چون سالک ،آماده رویش برگ های تازه در وجودش می شود
پاییز در نگاه مولانا ،خانه جان آدمی را از غیر می روبد تا جا برای شادی های اصیل و حقیقی باز نماید

می فشاند برگ‌زرد از شاخ دل
تا بروبد برگ سبز و متصل

#زهراغریبیان_لواسانی

baghesabzeshgh@

سلام بر پاییز ،فصل عاشق

مولانا پاییز را چگونه می بیند؟

مولانا از بسط و شادی درون به بهار و‌از اندوه قلبی به پاییز تعبیر می کند
البته بهار و‌پاییز اگر به منزله فصل به آن نگاه شود هر کدام زیبایی های فرح بخش خود را دارد .وقتی مولانا از خزان سخن می گوید پاییز را برگ ریزانی می داند که درخت را تن برهنه، رها می سازد و با بادهای سرد سخت زمستان تنها می گذارد .از این رو پاییز را شبیه به وابستگی های دنیا می داند که آدمی را از برگ های معانی و حقایق بی بهره می سازد
مولانا در تمثیلی زیبا ،پاییز را به پیرزنی تشبیه می کند که آیینه ای در دست گرفته و مشغول آراستن خویش است .

پیش رو آیینه بگرفت آن عجوز
تا بیاراید رخ و‌رخسار و‌پوز

در اندیشه مولانا نسبتی معکوس میان فربه شدن جسم با لاغری روح است هرچه از جیره جسم کاسته شود بر روح افزوده می شود و چون پاییز آرزوها و برگ و بار #درخت را قطع می کند ،پاییز نماد مرگ معنوی می شود
مولانا وقتی سخن از پاییز می گوید ناظر به بخش رنگارنگ پاییز نیست او فرجام پاییز را تماشا می کند
اما با این همه در بخشی از #مثنوی ،پاییز نشانه های مثبت خود را نزد مولانا می یابد
پاییز سرد و بی رحم ظاهر می شود چون ضربه های ریاضت که روح سالک را آماده اوج گرفتن می سازد و با از دست دادن شاخه ها و برگ های کهنه ،چون سالک ،آماده رویش برگ های تازه در وجودش می شود
پاییز در نگاه مولانا ،خانه جان آدمی را از غیر می روبد تا جا برای شادی های اصیل و حقیقی باز نماید

می فشاند برگ‌زرد از شاخ دل
تا بروبد برگ سبز و متصل

#زهراغریبیان_لواسانی

baghesabzeshgh@

باغ در نگاه مولانا

باغ در نگاه مولانا

زهی باغ ،زهی باغ !که بشکفت ز بالا
زهی قدر ،زهی بدر تبارک و تعالی
مولانا
باغ در فرهنگ ملل ، نماد بهشت زمینی است .سنت باغ آرایی در فرهنگ جهان ،از ارزش والایی برخوردار بوده است از باغ های معلق بابل تا باغ های ژاپن و شعر چین ،همه بیانگر این باور است که باغ ،بهشت گمشده آدمی است .
در باور ایرانی ،باغ ،نشانه کیهان است و جهان، چهار پهلو دارد .در  باغ های باستانی ، همواره چهار قسمت طراحی می شد و چهار رودخانه بزرگ که از آن منشعب می شد و هر باغ از باغ های ایرانی ،عطر خاص و گل های خود را داشته است
نیاز به باغ ،در آفریده های هنری نیز ، نمود دارد. از اسلیمی های کاشی های مساجد تا در نام کتاب بوستان و گلستان شیخ سعدی ،گویی در جهان بینی ایرانی، باغ و گل ،جزو جدایی ناپذیر زندگی است .
در باغ ایرانی ،عرفان موج می زند و باغ در دید مولانا ،نماد غیب و لامکان ،جان و دل معشوق است. جهان باغی است و هر برگ سبز درخت ،دست گشوده ای است که از قدرت خلاقیت خداوند سخن می گوید .
از نظر مولانا ،شمس تبریزی نیز باغی است که به عالم بی انتها راه یافته است .

#زهراغریبیان_لواسانی

baghesabzeshgh@

سلام بر پاییز ،فصل عاشق

سلام بر پاییز ،فصل عاشق

دکتر شریعتی می گفت : روح های بزرگ ،عاشق پاییز هستند
و روح های بزرگ دچار حزن و غم می شوند و آدم های کوچک، درگیر غصه های معمولی می شوند
حزن، همواره بخش مهمی از ادبیات و موسیقی ما را تشکیل داده ،در دستگاه های موسیقی ایرانی حزنی وجود دارد که از فراق می گوید
در ادبیات کلاسیک ما ،ازشاهنامه فردوسی تا دیوان حافظ و مثنوی مولانا… ،همواره روح در این هجران به حزن می نشیند. هرچند در غزلیات مولانا ،طرب ،انسان را به رقص وا می دارد، اما روح در پیچ و خم و درد دوری ،چونان نِی شکایت می کند
اصولا ساز های موسیقی ایرانی نیز ،هر کدام چه در ساخت و ظاهر و چه نوای هر ساز ، روح زیبای انسان را تداعی می کنند که در این درد ،مویه می کنند .

#زهراغریبیان_لواسانی

baghesabzeshgh@

مولانا و اشعاری که نسروده

مولانا و اشعاری که نسروده

اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی؟
وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی؟
غزل ۳۰۶۱ حضرت مولانا

قبلا در مورد اشعاری که از مولانا نیست اما به نام مولانا در شبکه های اجتماعی به دفعات بسیار تکثیر می شود ،مطلبی تحت عنوان” این شعر از مولانا نیست “نوشته ام .
متاسفانه این روزها کلیپ های پر شور و رنگ، با اشعار نو ،دل مخاطبان را می رباید .مخاطبانی که اکثرا مردمی هستند که اطلاعی، نه از ظاهر ابیات مولانا دارند وگرنه از سبک شعر، متوجه شاعر می شدند و یا افرادی هستند که از تفکر مولانا به دور هستند و چون خواندن مثنوی و فهم آن آسان نیست و یا غزلیات شمس و رباعی های مولانا را نیز نخوانده اند ، این اشعار ،حال خوشی به آنها می دهد و با مولانایی که در نظر آنان ، عشقی  رمانتیک به شمس داشته  ،هم ذات پنداری می کنند و یا به درک سطحی ای در دین می رسند که با عرفان مولانا بسیار فاصله دارد ‌.
اشعاری از این گونه که ممکن است برای شاعران عزیزی باشد اما از آن مولانا نیست :
نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه نویدم
نه سلامم نه علیکم
نه سیاهم نه سپیدم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمایم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم
….
و یا
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به های است ونه هو
نه به این است ونه او
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را:
آنچه گفتند و سرودند
تو آنی
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
….
متاسفانه گاهی افراد برای تبلیغ  کلاس هایی که به نام مولوی شناسی ،خودشناسی برگزار می کنند و ملغمه ای سطحی  از عرفان ها ،فرقه های صوفی گری و آیین ها را در خود دارد ،از این اشعار استفاده می کنند تا به آسانی، افراد بسیاری را جذب کلاس هایشان نمایند و جیب گشاد خود را پر کنند .
با تجربه ای که از سالها تدریس مثنوی دارم ،هر فردی بر سر خوان مولانا نمی نشیند و تحمل مفاهیم ارزشمند مثنوی  را ندارد  و اکثرا دنبال دریافت های آنی و لحظه ای هستند که بنا به فرمایش مولانا ،در کوی عرفان و آنهم مثنوی راه ندارند .
شناخت اندیشه مولانا ،تشنگی و عطش جان می خواهد و دردی و آگاهی ای که طالب را به مقصود برساند .
البته در اندیشه مولانا اگر انسان ،طالب  و جستجوگر  باشد و حتی مسیر را به اشتباه برود ،درد ،او را به شاهراه حقیقی خواهد رساند .
گفت پیغمبر که چون کوبی دری
عاقبت زان در برون آید سری
چون نشینی بر سر کوی کسی
عاقبت بینی تو هم روی کسی
چون ز چاهی می‌کنی هر روز خاک 
عاقبت اندر رسی در آب پاک
مثنوی دفتر سوم

مولانا و اشعاری که نسروده

#زهراغریبیان_لواسانی

@baghesabzeshgh