عاشورا

عاشورا یک روز نیست

عاشورا یک روز نیست
هر جا حقیقت قربان می شود آن روز عاشوراست

در چشمان ذوالجناح، اشک حلقه زده
و گیسوانش آشفته است
بر پیکر سپیدش
بی شمار تیر آشنا کرده
اما درد او درد دیگریست
ذوالجناح ،در جستجوی یار خویش است
ذوالجناح
به مادری ،عزیز از دست داده ،می ماند
حسین او نیست تا آرامش کند
اینک او
خود به تسلیت گویی بر حسین آمده
اندوه او بیش از آنست ‌که بر قامت اسبی فرود آید
ذوالجناح زخمی است
نه زخمی تیرهای بر جانش نشسته
او زخمی ‌
خون به ناحق ریخته حسین است
در چشمان او
تصویر زیبای حسین نقش بسته
پیشانی او
بوسه گاه مهربانی های حسین است
ذوالجناح اینک تنهاست
غریب و بی کس
و عاشورای تمامی جهان ،
رد خون مظلوم ،
مرگ حقیقت،
در صحراهای سوزان هر کربلایی، در عالم ،
با نقشی خونین ،
در ذهن او باور شده
ذوالجناح
سرخ ترین اسب تاریخ است
هرگاه 
حقیقت
قربان می شود

#زهراغریبیان_لواسانی

@baghesabzeshgh

محرم

حقیقت و حسین (ع)

قرن ها گذشته است
حتی شن های کویر ،صورت عوض کرده اند
اما تو ای حسین
همانی که بودی
در میان بازار اختلاس و فریب
دروغ و ریا
طمع و آز 
دین تو رنگ زمانه نگرفت

و ما هرگاه به دنبال صورت نازنین آزادگی می گردیم
پی حقیقت می رویم
و در فراموشی فضیلت و اخلاق در زمانه
خود را گم می کنیم
یاد تو را زنده می کنیم

 

#زهراغریبیان_لواسانی

@baghesabzeshgh

محققی

جلال ستاری ،محققی عاشق

استاد جلال ستاری ،پژوهشگری بزرگ و آزاده ،دیروز درگذشت.
محققی عاشق ،از شمار عاشقان پژوهش ،در این دیار ،که تعدادشان اندک است که اگر این معدود هم که سن شان بالاست به جلال ستاری بپیوندد، عرصه از این پژوهشگران خالی خواهد شد .چرا که در جامعه ای که آدمیان درگیر معیشت ،تورم و نیازهای اولیه خود به قول ابراهام مازلو هستند و هر پژوهشگر در حوزه علوم انسانی ،باید نان خود را در عرق خود خیس کند و به دهان ببرد ،نه عشق دوام خواهد آورد ،نه پژوهش و نه اخلاقی زیستن .
جلال ستاری به هر روی با عشق ،قلم زد .پژوهشگری اصیل و اسطوره شناس بود که ساحت نوشته هایش ،نشان از روح بزرگ او دارد .
در میان خیل تالیفاتش ،کتاب کوچکی نیز دارد که برای من ارزشمند است .
کتاب عشق نوازی های مولانا ،نوشته او ،حاوی نکته های درخشانی است که مولوی شناسان کمتر به آن پرداخته اند .
زمانی که کتاب را خواندم از میان قلم ادبی و زیبای ستاری ،چند سطر توجهم را بسیار به خود معطوف داشت و در خاطرم ماند که اینجا خلاصه ای از آن را بیان می کنم :

این دو‌عشق :عشق ویرانگر زمینی و عشق عرفانی که سراسر تسلیم به مراد و خواست معشوق است ،و معشوق جان جانان است،یکی نیستند و نباید با هم خلط شوند. و کاربست یکی در حوزه دیگری موجب پریشانی است ،اما یکی به دیگری راهبر است .
به گمانم عشق شمس به کیمیای رعنا از همین قماش عشق بوده است .شمس ،خدا را در کیمیا می دید ،«گمان بود من کیمیا را دوست دارم‌و نبود الا خدای »و وصلت با وی را اتحاد آفریننده و آفریده می پنداشت .اما عشقی که نخست آسان می نمود ،مشکل ساز شد و سرانجام‌کار شمس و کیمیا به جدایی افتاد .
عاشق زمینی اگر بخواهد اراده اش را در خواست معشوق فانی سازد ،چون عشق انسانی در محدوده تعلقات حسی و جسمانی است ،این کار ناشدنی و‌موجب ویرانی و تباهی زندگانی خاکی و زناشویی است .

روحش شاد
بزرگ بود و بزرگ ماند
جلال ستاری رفت ،اما روح او در آثارش باقی خواهد ماند .

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

تسلیم دریا

فیلسوف حقیقت

هشتم اَمرداد ،روز بزرگداشت شهاب الدین سهروردی است .روزی که باید به نام آزادگی و حقیقت نام می گرفت.

سهروردی را کافر دانستند و تکفیرش کردند چون نمی خواست کورکورانه به یک ایدئولوژی خاص پایبند باشد و نیروی تعقل خود را قربانی کند .
در تقسیم بندی هایی که ما داریم و انسان ها را به حق و باطل و مؤمن و کافر تقسیم می کنیم به راحتی منافع خود و گروه خود را مهم می دانیم و انسان ها را قضاوت می کنیم و خارج از عدالت بر آنها رای صادر می کنیم.
سهروردی نیز شهید راه مقابله با جزم اندیشی ،دگماتیسم و جهالت شد .
فیلسوف ۳۸ ساله ای که آواز پر جبرئیل را شنیده بود و عقل سرخش، او را به مسلخ چاه زندان کشاند.
فیلسوفی عارف که کم می خفت و اغلب روزه دار بود و تجربیات عرفانی خود را به حکمت ِحکمای ایران باستان ،بازگو کرد و شاهنامه را تاویل نمود .
سهروردی همان حلاج است .عطار می گوید چون حلاج را به زیر دار بردند بوسه ای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: این چیست ؟ گفت :« معراج مردان سردار است.»
پس همه مریدان وی گفتند: “چه گویی در ما که مریدانیم و اینها مُنکرند و ترا سنگ خواهند زد؟”
گفت : “ایشان را دو ثواب است و شما را یکی ؛ از آن که شما را به من حُسن ظنّی بیشتر نیست ولی آنهایی که سنگ میزنند از قوّت توحید به صلابت شریعت می جنبند و توحید در شرع اصول هست اما حُسن ظن فرع است!”.

سهروردی همان حافظ است حافظی که اگر ،زبان به ایهام شاعرانه نگشوده بود بر دار بود.
سهروردی همان حقیقت است .

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

برگ-مان

برگمان و مفهوم زندگی

“خدا عشق است و عشق خداست. زمانی که انسان دراحاطهٔ عشق باشد در احاطهٔ خدا نیز هست.”

این مطلب ،نوشته ای ازسینماگرمؤلف ،اینگمار برگمان هست .سینماگری که سینما را راهی برای شناخت هزارتوی وجود انسان می دانست
اینگمار برگمان فیلمساز سوئدی بود که دغدغه های او در فیلم هایش کاملا مشهود و گویی روایت زندگی خود اوست .
دوران کودکی برگمان با تربيتی سخت، دشوار و پر مشقت همراه بود که هيچ گاه او را رها نکرد.پدرش کشیشی سرد و سختگیر بود که مذهب را دست آویز خشونت خود ساخته بود و این نگرش و رنجی که در کودکی ،از مجازات های پدر دید ،او را بعدها تصویرگر رنج ها و واگویه های انسان نمود .
پریشانی ،اضطراب ،تنهایی و درد انسان در زندگی ،در تمامی فیلم های برگمان ،گویی پرسش های اوست که در فیلم مهر هفتم ،پرسونا ،توت فرنگی های وحشی…دنبال پاسخ به آنهاست و تلاش برای نجات روح زخم خورده ای که در خود و‌ انسان ها سراغ داشت
از نظر برگمان ،رسیدن به عشق در زندگی مهم ترین مسئله است و چنین می گوید :
“چیزی که در زندگی بیشترین اهمیت را دارد، توانایی ایجاد ارتباط با انسانی دیگر است. در غیر این صورت شما مرده اید، برقراری این ارتباط و ایجاد عشق ،حتی با وجود سختی های آینده منجر به نجات انسان می شود.”
اندیشه های برگمان به داستایوسکی شبیه است .همانطور که داستایوسکی از شک نسبت به داده های انسانی آغاز می کند تا ایمان را ترسیم کند و شخصیت های رمان های او همواره سیاه و یا سفید نیستند بلکه در چالش های خود به انتخاب مسیر می رسند ،پرسوناژ های فیلم‌های برگمان نیز سوالات مختلفی نسبت به مفهوم زندگی دارند .
برگمان تا ۸۹ سالگی ،نبرد خود را با زندگی ادامه داد و حاصل عمر او به غیر از فیلم های خوبش ،این جمله هست که امیدوارم همه ما به آن برسیم :
پیر شدن به کوهنوردی شباهت دارد؛ هر قدر بالاتر می‌روی نیرویت کمتر می‌شود، اما افق دیدت وسیع‌تر می‌گردد.

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی