شیخ عارف

مولانا و تمثیل پرندگان

مولانا در مثنوی ،بزرگ ترین درس خودشناسی را به ما می دهد. گویا دست ما را می گیرد و با خود وارد مسیری درونی می کند ،اما آنکه دغدغه خویشتن شناسی دارد متوجه اعماق لایه های وجود خود می شود و اکثر ما فقط از خواندن مثنوی لایه ظاهری و‌زیبای آن را دریافت می کنیم.
در مثنوی، مولانا وجود آدمی را به چهار پرنده تمثیل می کند که هر کدام ،نمونه بخش وانهاده ای از وجود ما هستند .
☘️اردک :پرنده ای حریص که همواره حتی در سیری هم نوکش بر زمین است نشانه آز ،طمع و‌حرص افزون بعضی از ما آدمیان است
☘️خروس :پرنده ای که مرغان بسیاری را در اختیار دارد و خیال ریاست در سر می پرورداند نشانه شهوت جنسی ،قدرت پرستی و‌ عدم رعایت حقوق انسانی می شود
☘️طاووس پرنده ای با زیبایی ظاهری است که سرش را بالا می گیرد و‌می خرامد بی توجه به آنچه در اطرافش می گذرد ،‌نشانه غرور ،خود نمایی و خوشایندی دیگران و ‌فریبندگی است
☘️و کلاغ پرنده ای منحوس که قابلیت پروازهای بلند را ندارد و مردار خوار می باشد .نشانه آن دسته از آدمیان است که بدون سعی و‌ تلاش ،آرزوهای بلند در سر دارند و‌ بدون داشتن قابلیت می خواهند چون عقاب به کمال برسند و چون نمی توانند ،از دیگران برای اهداف خود استفاده می کنند و‌به هر وسیله و‌از راه فساد ،خود را به هدف می رسانند
از نظر مولانا ،با شناخت این مرغان در وجودمان ،می توانیم آنها را تربیت کنیم و به جای ستم بر خود،درونمان را آشیانه مرغان الهی سازیم .

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

سهروردی

عید قربان

عید هر کَس
آن مَهی باشد،
که او قربان اوست…

ما آدمیان اکثرا درگیر پوسته مناسک هستیم و به عمق و‌درون آن پی نمی بریم
عید قربان ،زمان تأمل در قربانی کردن غرور ،طمع ، دروغ ،شهوت ،قدرت و فزون خواهی های ما می باشد تا به مرحله ایمان ورود بیابیم
ما را به قربانی بیرونی چه کار ،
وقتی از قربان کردن پلیدی های درون خود ،بی خبریم

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

اژدهای درون

اژدهای پنهان درون ما

در قدیم به مار بزرگی که آتشی از دهانش بیرون می آمد، اژدها می گفتند .حیوانی با شاخی بر سر و‌بالهای بزرگ که خواستگاه آن را از کشور چین می دانستند
در مثنوی مولانا ،اژدها مظهر نفس می باشد نفسی که از مطمئنه تا لوامه خود را با نام اژدها نشان می دهد .همانند آدمی که می تواند گاهی فرشته خو و گاهی ابلیس گون شود .
قبل از مولانا ،هیچ کدام از بزرگان ایرانی اژدها را موجودی به مثابه عقل و عشق تعبیر نکرده اند ،اما مولانا اژدها را مانند وجود انسان می داند که گاه چون عصای موسی اژدهایی الهی می شود و گاه رویه فرعونی خود را نشان می دهد
پس این نفس درون ،امکان همه نوع حضور بیرونی را دارد .گاه اژدهای مقام و حرص و فزونی می شود و گاهی اژدهای محمدی و‌عشق می شود و همه افسون ها را باطل می کند
در باور های ملل غرب نیز ،اژدها نشانه افسون و شر هست اما در فرهنگ‌خاور دور ،اژدها مقدس می باشد
یادم می آید در سفری که چند سال پیش به چین داشتم بخصوص در شهر ممنوعه ،نقش اژدها را در همه جا می دیدم
در موزه های پکن ،اشیای عتیقه و‌جامه های سلطنتی ،منقش به تصویر اژدها بود
حتی بر قایقی که ما را از رودخانه پارک قصر تابستانی در پکن ،عبور داد سر اژدها دیده می شد که نشانه فرهنگ ،اتحاد ملی و غرور ِکشوری باستانی است که هنوز قدرتمند است
نقش اژدها با حضور رنگ سرخ ،در این کشور به هم پیوسته است .
در چین اژدها دوست داشتنی است امپراطوران چین خود را فرزندان اژدها می دانستند که برای آنها برکت و قدرت و نجابت می آورد و مردم چین ،عاشق نام خانوادگی ای هستند که حرفی از حروف اژدها در آن باشد
حتی کلمه ببرخیزان ،اژدهای پنهان که نام فیلمی می باشد به افراد صاحب استعداد اما پنهان از دیده ها گفته می شود .
در واقع ،ما انسان ها تابع فرهنگی هستیم که در آن رشد می کنیم ،اما گاهی برای برون رفتن از حصار یک سرزمین ،می توان به مفهوم امور نزدیک شد و چون مولانا از کلمات ،برای القای مفاهیم استفاده کرد و از آن کلمه بت نساخت
اژدها برای مولانا ،سیطره نیرویی است که در جان ما حضور دارد .گاهی این نیرو‌ خشمگین می شود و نقش ِنفس آتش افروز می گیرد و گاهی به صلح درون می رسیم و‌اژدهای درون مان نیز ،به نیروی عشق ما ،در اختیار ما قرار می گیرد و با آن بر گستره عظیمی از آسمان تعالی ،پرواز می کنیم
تا اژدهای ما چه باشد !

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

مفهوم رنگ

مفهوم رنگ در اندیشه مولانا

رنگ در کلام و‌دیدگاه مولانا ،جایگاه ویژه ای دارد. اما رنگ بی رنگی ،مبنای عرفان اوست که نشانه عالم وحدت است
مولانا ریشه همه رنگ ها را در نور می داند و با از بین رفتن تعدد رنگ ها ، ،دین ها وفرقه هاست که وحدت ایجاد می شود و همه به این آگاهی می رسند که این همه اختلاف به جهت فراموشی این حقیقت است که همه از یک تابش می باشیم و آن خورشید الهی است
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
پس باید همه آدمیان به بی رنگی رسند و از رنگ ِتضادهای فردی رها شوند
انسان والا ،در اندیشه مولانا کسی است که به راز منشا رنگ ها پی می برد و جز نور که مبدا ایجاد رنگ هاست به هیچ رنگی نمی اندیشد و‌ به مفهوم این آیه می رسد که هیچ رنگی بالاتر از رنگ خدا نیست چرا که همه رنگ‌ها فانی اند و‌تنها یک‌ رنگ باقی است و آن خداوند است
مولانا در فیه مافیه می فرماید که راه ها مختلف است و در آن اختلاف عظیم است اما مقصد یکی است و‌ما در ظاهر و شکل راه نظر می کنیم
همه ادیان یک گوهر دارند و ما چون دچار رنگ و‌تعلقات هستیم در ظاهر راه می مانیم و دچار جدال با انسان های دیگر می شویم و‌تنها جان ِپاک از تعلقات است که فارغ از رنگ ،به گوهر و‌نور پی می برد و آزادانه و در حریت زندگی می کند

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

ماه در اندیشه مولانا

ماه در اندیشه مولانا

شبی به ماه نگریسته ای
تا با تو ،از رازش بگویم ؟

ماه ،این زیباروی نورانی و نقره ای،
برای مولانا واژه ای پر بسامد در مثنوی است .مولانا جان های روحانی را مثل نور ماه می داند
سالکان الهی بدن هایشان در زمین و در این دنیا غریب هستند اما ارواح شان در آسمان معانی سیر می کند
آنان چون ماه به همه نور می افشانند اما همه آدمیان دوستدار نور نیستند
مولانا ،دشمنان مردان خدا را چون سگان می داند که با عو عو کردنشان در برابر قرص کامل ماه ،قصد آزار آنها را دارند اما ماه بیمی از عوعوی سگان ندارد
همانطور که ماه نورش را از خورشید می گیرد انسان کامل نیز از خداوند نور می گیرد.
ماه در ابتدای حضورش در آسمان دیده نمی شود و در گمنامی به سر می برد مردان الهی نیز گاه در محاق هستند و گاه چون ماه شب بدر حضور دارند و می تابند

و جان کلام مولانا این است که آدمی با آنکه زاده خاک است اما با تنفس در هوای پاک الاهی می تواند مانند ماه بر همه جان ها بتابد و قلب ها را روشنایی دهد

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی