اینجانب زهرا غریبیان لواسانی   هستم .

دوره های داستان نویسی و فیلم نامه نویسی را در حوزه هنری گذراندم و نمایش نامه نویسی را در تالار محراب آموختم، بعدها نقاشی را نیز، نزد استادان مجربی از جمله استاد آقامیری   گذراندم.  

در حالی که نوجوانی بودم همکاری با رادیو را برای نوشتن داستان، قطعه ادبی و‌نمایشنامه آغاز کردم  

دغدغه هایم، من را  به تحصیل در رشته فلسفه غرب در دانشگاه کشاند ،اما بعد مطالعه ادیان جهان را آغاز کردم و‌سپس در رشته عرفان به تحصیل خود ادامه دادم .

در همین زمان تدریس در دانشگاه ،در درس های عرفان عملی ،تاریخ ادیان جهان و عرفان نظری و … را آغاز نمودم .

در این مسیر با عرفان مولانا آشنا شدم و‌با تدریس مثنوی ،حافظ و شاهنامه حکیم فردوسی و منطق الطیر عطار  با جهان هر یک از این بزرگان بیشتر آشنا شدم.  


اما ‌در مثنوی ، افکار مولانا مرا با اقیانوس عظیمی  روبرو نمود  که هنوز بر کرانه آن نشسته ام و علاقمند به شناسایی گوهر های اعماق آن می باشم 

همواره قلم زده ام و‌در حال نوشتن بوده ام .

برگزیده چندین جشنواره ادبی ،هنری دانشگاهی و غیر دانشگاهی کشوری هستم و حاصل نوشته هایم سه کتاب و ‌بسیاری نوشته های دیگر می باشد که به امید خدا برای جمع آوری و‌چاپ آنها در آینده نزدیک‌ ،اقدام خواهم نمود. 


 سالهاست که به لطف خداوند بر خوان پر گوهر مثنوی نشسته ام و از برکات آن، با دوستان عزیزی آشنا شدم که همراه و هم قدمم در این  مسیر سبز بوده اند .

سال ۱۳۸۶ بود که به نظر محبت چندی از عزیزان ،تدریس در کلاس های مثنوی را شروع کردم و‌به زودی در کتابخانه دکتر شهیدی که خانه استاد بود و جای انگشتانش و نوشته هایش هنوز بر روی کتاب های آن کتابخانه قدیمی نقش بسته است ،کلاس ها ادامه پیدا کرد .

میدان ۵۸ نارمک بود و هر یک شنبه  تشنگی های ما بود که در آن خانه با مثنوی و شرح آن ،عطش جان می شد 

تابستان ها به حیاط زیبای خانه دکتر می آمدیم و از کنار فواره های روشن ،روح پرواز خود را آغاز می کرد .

دوست عزیزی دکترای شیمی داشت. شاید بگویم یکی از صاف و خالص ترین آدم های روی زمین که هر وقت فرشته ای نوازشی بر بالهای روحش می نمود ،حتی در زمستان، عزم دیار خرقان می کرد. آن یکی پزشک بود و آن یکی …

حیاط خانه دکتر جعفر شهیدی ،فرصتی بود برای زندگی ،در ساحت مثنوی معنوی .هر کس جرعه ای می نوشید و ذوق و حالی می یافت .

در آن خانه بود که تصمیم گرفتم داستان زندگی مولانا را بنویسم چون می دیدم نیاز به دانستن زندگی مولانا در کنار مطالعه مثنوی به فهم مثنوی کمک می کند و کتاب باغ سبز عشق اینچنین نوشته شد .

کار راحتی نبود باید تحقیق مهمی را کنار کتاب انجام می دادم که با داستان مطابقت داشته باشد و بعد ذهنم را در خلوت شبانه رها می کردم و قلم‌ خود می نوشت و می نوشت .حال خوشی بود که حتی بی خوابی ها نیز نمی توانست مرا از میدان نوشتن ،شکسته زده بیرون بیندازد .

بعد از آن خانه ی‌پر خاطره دکتر شهیدی ،در جاهای مختلف از جمله فرهنگسرای اخلاق و مرکز فرهنگی شهربانو و …تدریس  نموده ام .  

سال ۱۳۸۸ به خانه موزه دکتر معین آمدم 

آنجا نیز خانه مرد بزرگی بود و سعادتی که در خانه ایشان مثنوی را زمزمه کنم 

و کلاس های حافظ شناسی ،منطق الطیر عطار ،ادیان جهان ،شاهنامه را برگزار کردم .

در این خانه اتفاق های زیبایی رقم خورد که هنوز با من است .دوستانی یافتم از جنس مهربانی که هنوز با من و همراه من در کلاس ها هستند .

حالا که در کلاس مثنوی سه شنبه ،به پانصدمین جلسه کلاس نزدیک می شویم ،می دانیم که عمری با هم بوده ایم در غم ها و‌شادی ها شریک هم بودیم اما از همه مهم تر ،مثنوی را کنار خود داشته ایم و مولانا هر گز از زندگی ما جدا نشده است .

از اردیبهشت سال ۱۳۹۹ پس از وقفه ای کوتاه با شدت گرفتن بیماری کرونا در تهران،کلاس ها را به صورت مجازی ادامه دادیم و سعادتی بزرگتر نصیب من شد دوستانی از شهرهای مختلف ایران و‌خارج از کشور  به کلاس هایمان ملحق شدند و‌مثنوی و کلام مولانا برای هر کدام با لذتی همراه شده است .

حالا ما جمع بزرگی هستیم‌که بر سر سفره ای به وسعت حرف های بزرگ مولانا نشسته ایم.

تجربه ای که در این سالها از مثنوی یافته ام این است که مهم ترین رویکرد مولانا در مثنوی ،خودشناسی است 

ما نمی توانیم پروازهای رفیع مولانا را تجربه کنیم .عرفان محض مولانا برای قواره انسان امروزین ،جامه ای بزرگ است و باید مثنوی را برای انسان امروز ساده کنیم 

مثنوی پر از نکته های روانشناسی و اخلاقی است که به انسان کمک می دهد خود را میان بحبوبه های زندگی بیابد و بشناسد و چنین شد که کلاس خودشناسی را در کنار مثنوی آغاز کردم تا منظره های زیبای مثنوی را در وجود خودمان بیابیم  .

امروز خدا را شاکرم که به من این لطف را داشته است که با مثنوی ارزشمند حضرت جلال الدین محمد مولوی آشنا شدم و اگر عمری دوباره بیابم ،باز وقتم را برای شاگردی در مکتب مولانا خواهم گذاشت چون هنوز بسیار نکته ها را باید در مثنوی بیابم ،بیاموزم و بیاموزانم .


Leave A Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

code