وبلاگ

قسمت اول 
مولانا در مثنوی وقتی می خواهد ،نگاه باز و دید بدون جزم را توصیف کند به مثال ده و شهر می پردازد 
او از شهر گرایی استقبال می کند و در عوض روستاگرایی را نمی پذیرد 
می دانیم که در مثنوی ،مولانا فراتر از جهان جغرافیایی حرکت می کند و زبان مولانا در مثنوی با  سمبل و نماد کار دارد و حتم داریم که اشاره های او از شهر و ده بر پایه دید عرفانی است .اما آیا مولانا نگاه جامعه شناسانه نیز به این مقوله داشته است ؟ 
در داستان مرد اعرابی و خلیفه در مثنوی ،زن و مرد بیابانگرد ،از فقر  به تنگنا در آمده اند .پس تصمیم می گیرند بهترین داشته خود را برای خلیفه ببرند تا خلیفه با دیدن هدیه گرانبهای آنها ،دست نوازشی بر سرشان بکشد 
پس از مشورت با هم ،به نتیجه می رسند که ارزشمندترین کالای آنها ،آب شورابه گودال است 
زن نمی دانست کانجا بر گذر 
جوی جیحونست شیرین چون شکر 
پس مقداری از آن آب را در کوزه می ریزند و‌مرد با احتیاط ،در حفظ کوزه گرانبهایش، راهی قصر خلیفه می شود 
خلیفه با جان و دل پذیرای هدیه ناچیز مرد اعرابی می شود اما فرمان می دهد که در مسیر بازگشت ،مرد را از کنار دجله عبور دهند 
مولانا از این حکایت تعابیر بسیاری دارد 
خلیفه نماد خداوند است که پذیرای عبادت و اعمال ناچیز ما می باشد 
اما مهم تر از آن، مولانا در این داستان قصد ترسیم دید بسته هر کدام از ما هست که چون اعرابی بیابانگرد ،به داشته های خود تفاخر می کنیم و به شکل دیگری از بودن نمی اندیشیم 
یعنی ما از مرز خودی خود پا فراتر نگذاشته ایم و‌در بیابان برهوت خویشتن ،خود را صاحب بهترین ها می دانیم 
قسمت  دوم
مولانا در #فیه_مافیه داستانی دارد  به این مضمون :
شخص تشنه ای در بیابان ،از دور خیمه ای محقر دید .به آن سو شتافت .کنیزکی انجا دید .از وی آب طلبید .چون آورد و نوشید، لب و کامش تا عمق جان از شوری و تلخی آن آب سوخت .از سر مهربانی و دلسوزی و سپاس ،وصف آب های شیرین دجله و فرات گفت و از نعمت ها و خوشی های جاهایی که دیده بود ،سخن راند 
شوهر زن برگشت .چند موش صحرایی صید کرده بود. زن آنها را طبخ کرد و خوردند 
موقع خواب ،زن هر انچه از میهمان شنیده بود به شویش گفت .
مرد بادیه نشین گفت :ای زن !حسودان چون می بینند ما به اسایشی رسیدیم و دولتی داریم .این همه گویند که ما را اواره کنند و‌خود به جای ما ،نعمت ما را تصاحب کنند 
مولانا در این داستان بیان می کند که محیط بسته ،بر افکار آدمی تاثیر می گذارد و مجال رفتن انسان ،به ورای مرزها را از او می گیرد 
محیط بسته ،ادمیان را بسته خور و خواب می کند ،تنگ نظر می نماید  و از عقلانیت دور می نماید .در این محدوده ، حتی فرد به خود اجازه نمی دهد ،بیندیشد که جهان وسیع تری ،می تواند در انتظار او باشد 
یاد کتاب ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی افتادم 
#ماهی سياه کوچولو گفت: 
نه مادر! من ديگر از اين گردش ها خسته شده ام، می خواهم راه بيفتم و بروم ببينم جاهای ديگر چه خبرهايی هست. ممکن است فکر کنی که يك کسی اين حرفها را به ماهی کوچولو ياد داده، اما بدان که من خودم خيلی وقت است در اين فکرم. البته خيلی چيزها هم از اين و آن ياد گرفته ام؛ مثلا اين را فهميده ام که بيشتر ماهی ها، موقع پيری شکايت می کنند که زندگيشان را بيخودی تلف کرده اند. دايم ناله و نفرين می کنند و از همه چيز شکايت دارند. من می خواهم بدانم که، راستی راستی زندگی يعنی اينکه توی يک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پير بشوی و ديگر هيچ ، يا اينکه طور ديگری هم توی دنيا می شود زندگی کرد؟…!
وقتی حرف ماهی کوچولو تمام شد ، مادرش گفت:« بچه جان! مگر به سرت زده ؟ دنیا!… دنیا!… دنیا دیگر یعنی چه ؟ دنیا همین جاست که ما هستیم ، زندگی هم همین است که ما داریم».
 
#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh

دیدگاهتان را بنویسید

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
ارسال به ایمیل
https://gharibianlavasani.ir/?p=1532

زهراغریبیان لواسانی

نویسنده و مدرس دانشگاه
شاعر، نقاش و مینیاتوریست
مدرس دوره های مختلف شاهنامه، مثنوی، حافظ و خودشناسی
تدریس دوره های مثنوی  بیش از 14 سال
تدریس دوره های حافظ شناسی بیش از 12 سال
تدریس دوره های شاهنامه خوانی بیش از 12 سال
تدریس دوره های خودشناسی بیش از 6 سال
نویسنده  بیش از پانصد ساعت متن  برای برانه های مختلف رادیویی و تلویزیونی
چاپ بیش از سه کتاب :  باغ سبز عشق ، غربت وجودی در اثار مولانا  و  مجموعه اشعار غزلهای یک زائر
برگزیده جشنواره های ادبی، هنری و دانشگاهی و غیر دانشگاهی
دوره های داستان نویسی و فیلم نامه نویسی را در حوزه هنری گذراندم و نمایش نامه نویسی را در تالار محراب آموختم، بعدها نقاشی را نیز، نزد استادان مجربی از جمله استاد آقامیری گذراندم.  
برگزیده چندین جشنواره ادبی ،هنری دانشگاهی و غیر دانشگاهی کشوری هستم و حاصل نوشته هایم سه کتاب و ‌بسیاری نوشته های دیگر می باشد که به امید خدا برای جمع آوری و‌چاپ آنها در آینده نزدیک‌ ،اقدام خواهم نمود. 
 سالهاست که به لطف خداوند بر خوان پر گوهر مثنوی نشسته ام و از برکات آن، با دوستان عزیزی آشنا شدم که همراه و هم قدمم در این  مسیر سبز بوده اند .
اکنون درکلاس مثنوی به پانصدمین جلسه کلاس نزدیک می شویم می دانیم که عمری با هم بوده ایم در غم ها و‌شادی ها شریک هم بودیم اما از همه مهم ترمثنوی را کنار خود داشته ایم و مولانا هر گز از زندگی ما جدا نشده است .
تجربه ای که در این سالها از مثنوی یافته ام این است که مهم ترین رویکرد مولانا در مثنوی ،خودشناسی است 
ما نمی توانیم پروازهای رفیع مولانا را تجربه کنیم .عرفان محض مولانا برای قواره انسان امروزین ،جامه ای بزرگ است و باید مثنوی را برای انسان امروز ساده کنیم 
مثنوی پر از نکته های روانشناسی و اخلاقی است که به انسان کمک می دهد خود را میان بحبوبه های زندگی بیابد و بشناسد و چنین شد که کلاس خودشناسی را در کنار مثنوی آغاز کردم تا منظره های زیبای مثنوی را در وجود خودمان بیابیم  .
امروز خدا را شاکرم که به من این لطف را داشته است که با مثنوی ارزشمند حضرت جلال الدین محمد مولوی آشنا شدم و اگر عمری دوباره بیابم ،باز وقتم را برای شاگردی در مکتب مولانا خواهم گذاشت چون هنوز بسیار نکته ها را باید در مثنوی بیابم ،بیاموزم و بیاموزانم .
دوره های مثنوی معنوی
دوره های شاهنامه خوانی
دوره های حافظ شناسی
دوره های خودشناسی
0 +
مجموع دوره های برگزارشده

اگر سوالی دارید بپرسید ادمین سایت  در اسرع وقت با شما تماس می گیرند.

وب سایت غریبیان لواسانی