عید از منظر مولانا

عید از منظر مولانا

حافظ می گفت :
حافظ چو رفت روزه و گل نیز می رود ‌
ناچار باده نوش‌که از دست رفت کار
به مولانا که می رسیم :
عید هرکس
آن مهی باشد که او قربان اوست
و باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم‌
از نگاه مولوی عید ملاقات با خود واقعی است عید تازه شدن درون است
مولانا به پیروی از یار خود شمس تبریزی اعتقاد دارد که ایام می آید تا ما مبارک باشیم
نه آنکه ما در اختیار روزها باشیم عید امری خارج از ما نیست
شمس می گفت :
این ایام مختار
همچون آن بتان می‌گویند:
ای بی‌خبران از خویشتن
که به ما تبرّک می‌جویید
ما خود در آرزوی آنیم که شما در ما نگرید
پس آن عید مبارک است که جان فرخندگی یابد
آنچنان که مولانا فرمود :
عارفان هر دمی دو عید کنند
عنکبوتان مگس قدید کنند
یعنی عارف هر لحظه از جهان برگی می خواند و هیچ گاه جهان برای او کهنه نمی شود
او هر لحظه در حال نو به نو خواندن جهان است و ملال برای او حاصل نمی شود بر خلاف آدمیان تنگ حوصله که خوشی هایشان موقتی است و چون عنکبوت از سر بی مایگی دور شکار پیله می تنند و‌برای فردا کهنه می کنند
عاشق اما هر لحظه پر از تازگی و مبارکی است

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

نور ،غذای روح

نور ،غذای روح

نور ،کلمه ای که با خود روشنایی را می آورد و ما هرکدام در زندگی و‌در درون خود به دنبال آن گشته ایم و گاه با اعماق تاریک وجودمان دیدار کرده ایم.
‏یونگ می گفت : شخص با تجسم اشکال نورانی به روشنایی دست نمی یابد بلکه با آگاه شدن به تاریکی، به روشنایی میرسد.
همیشه به نور فکر کرده ام به آن جنبه های نورانی که من را صافی می کند و اجازه می دهد که با بخش فروتن وجودم ارتباط بگیرم
مولانا نور را غذای جان و خدا را نور محض می دانست در باور او همه چیز نور دارد گاهی نور حسی است و جهان بیرون را روشن می کند و گاهی نوری در وجود انسان تابیدن می گیرد خواه نور علم باشد خواه نور زندگی راستین ،که قلب را روشنایی می بخشد و ما با این نور ها حقیقت را می یابیم
مولانا در جایی از نورِدل سخن می گوید که در جان انسان های رها شده قرار دارد نوری که نه به تاریکی می گراید و نه کاستی پیدا می کند و این نور به نور ماه می ماند که رمز روح عاشق است ودر آخر این نور به نور می پیوندد و آدمی در رقصی به سوی واحد با نوری بزرگ یکی می شود
فرق نتوان کرد نور هر یکی
چون به نورش روی آری بی شکی

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

رنج و‌تولدی دوباره

رنج و‌تولدی دوباره

یونگ می گفت : زندگی، دشتی افتابی و خلوتگاهی برای خواب و اسایش نیست ما همواره از فرو رفتن در مرداب های زندگی هراس داریم اما گاهی همین مرداب ها ،حقیقت را به ما نشان می دهند و در دست و پا زدن در آن مرداب ها به ارزش عمیق زندگی پی می بریم ،بالغ می شویم و از خامی معصوم خود جدا می شویم
مولانا نیز رنج را سویه مهم زندگی می داند رنج ،دیدار با حقیقتی است که در زندگی با سایه ها از یاد برده ایم و گاه از روی اقبال ،بدون آگاهی، بدان دچار می شویم
مولانا از همان قصه اول مثنوی ،شاه و کنیزک ،ما را متوجه همزاد حقیقی مان می نماید تا وضعیت روح مان را دریابیم و چون آن مگس بر ادرار خر نباشیم مگس زبونی که بر برگ کاهی بر ادرار خر سوار بو‌د و خود را ناخدای دریاها می دانست
آیا همه ما چنین اندیشه ای را در سر نداریم و خود را حاکم جهان محدود خود نمی دانیم؟
مولانا در داستان طوطی و بازرگان نیز مارا به مردن از خود بینی می خواند تا مرداب روح خود را ببینیم مولانا به این باور است که تا به مشکلات خودآگاه نشویم رها نمی شویم
رنج های ناخواسته بنا بر نظر مولانا ،موجب تعالی روح می شود

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

انسان به مثابه درخت

انسان به مثابه درخت

در ذهن و‌زبان مولانا ،انسان همانند درخت است که باغبانش خداوند می باشد و مولانا از خداوند می خواهد که درخت وجود ما آدمیان را به خوبی ها پیوند زند تا به کژی رشد ننماییم
مولانا انسان را درختی می داند که در بهار قیامت سبز می شود و‌اسرار خویش را هویدا می سازد
این درختانند همچون خاکیان
دست ها برکرده اند از خاکدان
با زبان سبز و با دست دراز
از ضمیر خاک می گویند راز
در باور مولانا ،درختان روح و‌ جسم دارند ودرختی که برگ های انبوه و پژمرده دارد چون انسانی است که پر از برگ و‌بار های تعلقات و شهوات است چنین درختی ،ضعیف تر از درختان آزاده است .در این نگاه ،انسان نیز باید با هرس کردن برگهای پژمرده ،روح و‌جانش را تازه و سبک نماید
مولانا از ما می خواهد که از عقاید پوسیده خود ،چون درختان به هنگام هرس ،جدا شویم تا افکار تازه ای بر جان مان بروید .

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی

خواب و درک وجود

خواب و درک وجود

چون به حق بیدار نبود جان ما
هست بیداری چو در بندان ما
مولانا می فرماید :میان انسان و خوابی که می بیند مناسبتی است
پیل باید تا چو او خسپد ستان
خواب بیند خطه هندوستان
از نظر مولانا تمام مشاهدات انسان در خواب ،تمثیلات روح آدمی است که به خیال ،در خواب نمایان می شود
تامل در خواب ،موجب درک وجود و‌ساحت انسان در جهان هستی است. هرچه اشتغال ذهنی ،طمع و‌خیالبافی در انسان فزون می گیرد خواب های او نیز مشوش و‌پر از اوهام می شود
پس گمان می داری که در غیر خواب نیز بیداری ،چه بسیار کسانی که بیدارند و‌در حقیقت خواب هستند و چه اندک که چشمان شان به خواب رفته و قلبشان بیدار است

@baghesabzeshgh

#زهراغریبیان_لواسانی